عبدالله مستوفى

68

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

فتنهء سالار در به دو سلطنت شاه هفده ساله فتنهء بزرگى بود كه فرونشاندن آن در آندوره حتما وزيرى مانند امير نظام لازم داشت . اين مرد كار بود كه آرام و قرار را از خود بريده و همت بقلع‌وقمع آن گماشت و خراسانرا امن كرد ، حتى هرات و افغانستان را هم كه در زمان فتحعليشاه و محمد شاه با قشونكشى نتوانسته بودند مطيع كنند باطاعت آورد و اين اميرنشين سرحدى را باجگزار كرد بطوريكه خانهاى هرات و كابل و قندهار هريك براى تقرب بدولت ايران بر ديگرى پيشدستى ميكردند و پيشكشيهاى نقدى و جنسى آنها بدربار ايران ميرسيد . لقب ظهير الدوله در همين‌وقت به يار محمد خان حاكم و خان هرات داده شد حتى خان خيوه هم بفكر آتيه خود افتاده ، نه همين از تاخت‌وتازهاى خود بحدود ايران اصلى خوددارى كرد بلكه با فرستادن يكى از درباريان خود براى تهنيت جلوس شاه بستگى خود را به اين كشور اظهار داشت . مأموريت رضا قليخان هدايت به خيوه در جواب همين حسن استقبال و در - حقيقت علامت حكم و امضاى خانى محمد امين خان ، خان جديد خيوه بود . ساير خوانين تركستان هم برقابت يكديگر تحف و هدايا بدربار ايران فرستادند . باوجود گرفتارى غائلهء خراسان ، امير نظام از كار انتظام داخلى هم كوتاه نمىآمد و سطوت و قدرت دولت را كه در اواخر محمد شاه در همه‌جا گرفتار وهن و سستى شده بود برقرار ميكرد ، راهها را امن و سركشانرا سركوبى مينمود . نظم ماليه كشور در انتظامات داخلى ، ابتدا از تنظيم ماليه شروع كرد . در همان اوائل ورود ، اقساط يكى دو سالهء حقوق مستخدمين دولتى را با رضايت خود آنها كم‌وكسر كرد و پرداخت و اسناد خزانه را از دست‌وپا جمع و اعتبار حوالجات و بروات دولتى را برقرار نمود . ميرزا اسمعيل مستوفى ميگويد با ميرزا نصر اللّه ، پسرم ، بديدن امير نظام رفتيم از من پرسيد مواجب شما عقب نيفتاده است ؟ - گفتم چرا . - گفت عجب ! مواجب مستوفى خزانه و ضابط اسناد خرج را هم نداده‌اند . - گفتم دو سال است بيحقوق خدمت ميكنم . - گفت بروات آن را حاضر داريد ؟ ازقضا حاضر بود به دستش دادم پس از اندكى تأمل گفت چقدر كسر ميكنيد نقد حواله بدهم . - گفتم اختيار با شماست . - گفت چند تا پسر داريد . - گفتم شش تا . گفت يقين اكثر عيال و اولاد هم دارند ؟ - گفتم چندتائى از آنها داراى زن و بچه هم هستند . - گفت دو عشر كسر چطور است ؟ - گفتم هرچه جنابعالى بكنيد راضيم . بروات دو ساله حقوق ما را گرفت و پاى همانها دو عشر كسر كرد و حواله داد . بعد گفت من عده‌اى غلام مخصوص براى مأموريت‌هاى خصوصى خود استخدام ميكنم يكى از پسرهاتان را به من بدهيد . من ميرزا حسين را معرفى كردم او را وارد خدمت كرد و رياست عده‌اى از غلامان خود را به او واگذاشت و حقوق براى او برقرار كرد . از اين جمله معلوم مىشود كه در كسر كردن حقوق هم رعايت عيالدارى اشخاص را ميكرده و از هركس به قدر توانائى او كم مينموده و در عوض بار نانخور خانواده را هم در مقابل خدمت آتيه سبك ميكرده است .